سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )
366
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )
است ، از مدينه به مكّه مىگريزد و صاحب آن سپاه ، مردى از فرزندانم را كه بىگناه و نيكوكار است در كنار « احجار زيت » « 1 » مىكشد ، سپس آن سپاه به مكّه درآيد ، من نام فرماندهشان ، تعدادشان ، نامهاىشان و نشانهاى اسبانشان را مىدانم ، آنك كه به « بيدا » « 2 » درآيند ، زمين آنان را فرو برد و خداوند دفنشان كند ، كه خداوند فرمود : « و اگر ببينى آنك كه كافران هراسان شوند ، هيچ گريزى نيست و از مكانى نزديك دستگير شوند » « 3 » يعنى از زير پاهاشان به زير فرو روند ، از آن سپاه كسى نماند جز مردى كه خداوند چهرهاش را كج كند . خداوند در حمايت از مهدى اقوامى را از چهار سوى زمين برخواهد انگيخت كه چون ابرهاى پائيزى پى در پى درآيند . به خدا سوگند ! من نامهاشان را و نام فرماندهشان و محل اردوگاهشان را مىدانم ، مهدى بر كعبه درآيد و بگريد و تضرع كند كه خداوند فرموده : « خدايى است كه درمانده را اجابت مىكند آنك كه او را بخواند و بدى را بر طرف مىكند و شما را جانشين در زمين قرار مىدهد . . . » « 4 » و اين ويژهء ما اهل بيت است . اما به خدا سوگند اى معاويه ! اين نامه را براى تو نوشتم ولى مىدانم كه تو از آن بهرهاى نخواهى برد ، خوشحال خواهى شد ! چرا كه به تو خبر مىدهم كه قدرت را به دست خواهى گرفت و پس از تو پسرت خواهد بود ، زيرا آخرت از آن تو نيست ، تو به آخرت كافرى ، و به زودى پشيمان خواهى شد ، آن گونه كه آن كس كه بنيان اين حكومت را براى تو نهاد ، پشيمان شد و تو را بر گردن ما سوار كرد ، كه پشيمانى او را سودى ندهد . آنچه مرا بر آن داشت تا اين نامه را به تو بنويسم ، پاسخ به نامهء تو بود ، من به
--> ( 1 ) احجازيت ؛ سنگهاى روغنگيرى بود كه روغنسازان مدينه بر روى آنها روغن مىگرفتند : يعقوبى 2 / 349 . ( 2 ) بيدا ؛ دشت روبروى مكّه را گويند . ( 3 ) قرآن 35 / 51 . ( 4 ) قرآن 27 / 62 .